اقمار
ظاهر
فارسی
[ویرایش]گونههای دیگر نوشتاری
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اَقمار/
اسم
[ویرایش]اقمار
- ماهها، سیارات کوچکی که به دور یکی از سیارات میگردند. جمعِ قمر.
- در فارسی، کشورهای ضعیفی که از نظر سیاسی پیرو کشورهای قویتر میباشند.
- (مجاز): وابستگان، دنباله روان.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن