بهاریه

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(بَ یِّ)

اسم[ویرایش]

  1. اشعاری که دربارة فصل بهار گفته شود. بسیاری از شاعران پارسی گوی در طبع آزمایی خود به سرودن اشعاری پرداخته اند که در آنها به وصف بهار و حال و هوای بهاری اشاره کرده اند. شاید بتوان گفت بهاریه سرایی هم یکی از انواع شعر نزد شاعران پارسی است خصوصا شاعران سبک خراسانی که بیشتر به طبیعت توجه نشان داده اند و نگاهشان به طبیعت همان نشان دادن خود طبیعت با تمام اوصاف شاد و خرم آن بوده است و بر خلاف شاعران سبک عراق کمتر به بهره برداری نمادین از بهار و نشان داده رستاخیز آن جهانی پرداخته اند. از شاعران معروف بهاریه سرا می توان به رودکی و منوچهری اشاره نمود که هر دو نمونه های بسیار زیبایی در این زمینه دارند:

رودکی سمرقندی

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب با صد هزار زينت و آرايش عجيب شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب نقاط برق روشن و تندرش طبل زن ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب آن ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب خورشيد ز ابر تيره دهد روي گاه گاه چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب يك چند روزگار جهان دردمند بود به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب باران مشك بوي بباريد نو بنو وز برف بركشيد يكي حله قصيب گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب لاله ميان كشت درخشد همي ز دور چون پنجه عروس به حنا شده خضيب بلبل همي بخواند در شاخسار بيد سار از درخت سرو مر او را شده مجيب صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب

منوچهری

آمد بهار خرم و آورد خرمى وز فر نوبهار شد آراسته زمى خرم بود همیشه بدین فصل آدمى با بانگ زیر و بم بود و قحف در غمى زیرا كه نیست از گل و از یاسمن كمى تا كم شده ست آفت سرما ز گلستان از ابر نوبهار چو باران فروچكید چندین هزار لاله ز خارا برون دمید آن حله اى كه ابرمر او را همی تنید باد صبا بیامد و آن حله بردرید آن حله پاره پاره شد و گشت ناپدید و آمد پدید باز همه دشت پرنیان از لاله و بنفشه همه كوهسار و دشت سرخ و سپید گشت چو دیباى پایرشت برچد بنفشه دامن و از خاك برنوشت چون باد نوبهار برو دوش برگذشت شاخ بنفشه چون سر زلفین دوست گشت افكند نیلگون به سرش معجر كتان آمد به باغ نرگس چون عاشق دژم وز عشق پیلگوش در آورده سر به خم زو دسته بست هر كس مانند صد قلم بر هر قلم نشانده بر او پنج شش درم اندر میان هر قلمى زو یكى شكم آگنده آن شكمش به كافور و زعفران آن سوسن سپید شكفته به باغ در یك شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر پیراهنیست گویى دیبا ز شوشتر كز نیل ابره استش و از عاج آستر از بهر بوى خوش چو یكى پاره عودتر دارد همیشه دوخته از پیش بادبان برگ گل سپید به مانند عبقرى برگ گل دو رنگ بكردار جعفرى برگ گل مُورد بشكفته ى طرى چون روى دلرباى من، آن ماه سعترى زى هرگلى كه ژرف بدو در تو بنگرى گویى كه زر دارد یك پاره در میان چون ابر دید در كف صحرا قباله ها بارانها چكید و ببارید ژاله ها تا گرد دشتها همه بشكفت لاله ها چون در زده به آب معصفر غلاله ها بشكفت لاله ها چو عقیقین پیاله ها وانگه پیاله ها، همه آگنده مشك و بان بنمود چون ز برج بره آفتاب روى گلها شكفت بر تن گلبن به جاى موى چون دید دوش گل را اندر كنار جوى آمد به بانگ فاخته و گشت جفتجوى بلبل چو سبزه دید همه گشته مشكبوى گاهى سرود گوى شد و گاه شعرخوان گلها كشیده اند به سر بر كبودها نه تارها پدید برآنها نه پودها مرغان همی زنند همه روز رودها گویند زار زار همه شب سرودها تا بامداد گردد، از شط و رودها مرغان آب بانگ برآرند وز آبدان تا بوستان بسان بهشت ارم شود صحرا ز عكس لاله چو بیت الحرم شود بانگ هزاردستان چون زیر و بم شود مردم چو حال بیند ازینسان خرم شود افزون شود نشاط و ازو رنج كم شود بى رود و مى نباشد، یك روز و یك زمان بلبل به شاخ سرو برآرد همى صفیر ماغان به ابر نعره برآرند از آبگیر قمرى همی سراید اشعار چون جریر صلصل همی نوازد یكجاى بم و زیر تا بادها وزان شد بر روى آبها آن آبها گرفت شكنها و تابها تا برگرفت ابر ز صحرا حجابها بستند باغها ز گل و مى خضابها برداشتند بر گل و سوسن شرابها از عشق نیكوان پریچهره، عاشقان اطراف گلستان را چون نیك بنگرد پیراهن صبورى چون غنچه بردرد از نرگس طرى و بنفشه حسد برد كان هست از دو چشم و دو زلف بتش نشان

شاعران معروف دیگر هم هر کدام در وصف بهار و نوروز قلم فرسایی نموده اند که می توان از سعدی، حافظ، مولوی، خواجو، دقیقی، نظامی و ... نام برد.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین