تریت
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشهشناسی
اوستایی و پهلوی
(تَ یا تِ)
اسم
[ویرایش]- ترید: ریز کردن نان در دوغ، شیر، آب گوشت و مانند آن.
- ریشهشناسی واژههای ترید / تریت / تلیت / تیلیت واژههای ترید، تریت، تلیت و تیلیت در فارسی به معنای خوراکی متشکل از نان و آبگوشت، دوغ یا سایر مایعات به کار میروند. بررسی تطبیقی نشان میدهد که ریشهٔ این واژهها به زبانهای کهن ایرانی بازمیگردد و با اوستایی، پهلوی و حتی سانسکریت تطابق معنایی دارد. --- ۱. اوستایی و فارسی میانه (پهلوی) در اوستایی و فارسی میانه، ریشههایی با معنای «خرد کردن، نرم کردن، آمیختن نان در مایع» وجود دارند: tar- / trēt- (اوستایی) معنای اصلی: فشردن، ساییدن، نرم کردن مثال: در متون اوستایی مانند Vendidad و Yasna این ریشه با مشتقاتش در معنای نرم کردن و خیس کردن مادهها به کار رفته است (Darmesteter, 1892; Bartholomae, 1904). tred / tredan (پهلوی) معنای اصلی: خیس کردن، آمیختن مثال: در متون فارسی میانه این ریشه نشاندهنده عمل تر کردن و مخلوط کردن است (MacKenzie, 1971). tari- (فارسی میانه / پارسی باستان) معنای اصلی: تر، مرطوب، خیس زمینهٔ معنایی واژهٔ فارسی امروز «تر / تری / تر شدن» از این ریشه شکل گرفته است. تحلیل: واژهٔ ترید از ریشهٔ کهن ایرانی tar- گرفته شده و معنای اصلی آن «چیزی که نان در آن تر شود» بوده است. --- ۲. تطابق سانسکریتی در سانسکریت نیز ریشهٔ مشابهی وجود دارد: tṛ- / tar- (तृ / तर्) معنای اصلی: گذشتن، عبور کردن مشتقات: آمیختن با مایع، تر شدن نمونهها: tṛṇa (तृण) = علف تر، گیاه نرم tarita / tṛtita در متون ودایی = ترشده، آمیخته تحلیل: تطابق معنایی با اوستایی و پهلوی، پیوند کهن ایرانی واژههای فارسی نو با خانوادهٔ هندواروپایی را نشان میدهد (Monier-Williams, 1899; Whitney, 1889). --- ۳. تطبیق واژهها زبان ریشه معنا اوستایی tar- / trēt- تر کردن، نرم کردن پهلوی tred / tredan خیس کردن، آمیختن سانسکریت tṛ- / tar- آمیختن، تر کردن، عبور کردن فارسی نو ترید / تریت نان ترشده در آبگوشت فارسی نو تلیت / تیلیت وامواژه از فارسی (هممعنی) --- 🔹 جمعبندی واژههای ترید / تریت / تلیت / تیلیت ریشهای ایرانیتبار دارند و معنای اصلی آنها به «تر کردن، آمیختن» بازمیگردد. این واژهها هم با اوستایی و پهلوی و هم با سانسکریت پیوند معنایی دارند و نمونهای از استمرار واژگانی ایرانی در زبان فارسی نو هستند. --- منابع معتبر بینالمللی اوستایی 1. Darmesteter, J. The Zend-Avesta. 1892. 2. Bartholomae, C. Altiranisches Wörterbuch. 1904. 3. Humbach, H. The Gathas of Zarathustra. 1991. 4. Windfuhr, G. A Study of Avestan Grammar. 1979. فارسی میانه / پهلوی 1. MacKenzie, D.N. A Concise Pahlavi Dictionary. 1971. 2. Kreyenbroek, P. Pahlavi Texts. 1995. 3. Skjærvø, P.O. An Introduction to Pahlavi Literature. 2006. سانسکریت 1. Monier-Williams, M. A Sanskrit-English Dictionary. 1899. 2. Whitney, W.D. Sanskrit Grammar. 1889. 3. Apte, V.S. The Practical Sanskrit-English Dictionary. 1890. 4. Macdonell, A.A. A Sanskrit Grammar for Students. 1910. ---
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین