ثبات کردن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(~. کَ دَ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

مصدر لازم[ویرایش]

  1. پایداری کردن، استقامت ورزیدن.
  2. ثابت شدن، پایدار ماندن.
  3. مقاومت کردن.

(اِم

صفت[ویرایش]

  1. پایداری، استقامت.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین