جمال

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(جَ) جمال لغت‌نامه دهخدا جمال . [ ج َ ] (ع مص ) خوب صورت و نیکوسیرت گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زیبا بودن . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِمص ) نیکویی . (مهذب الاسماء). زیب . زیبایی . (نصاب ). خوبی صورت و سیرت . (منتهی الارب ) (کشاف اصطلاحات الفنون از منتخب ). خوش صورتی . زیبائی . (فرهنگ فارسی معین ). اورنگ . افژنگ . (یادداشت مؤلف ) : جمال مردمی در حلم باشد کمال آدمی در علم باشد

نقل شعر از ناصرخسرو: در حکمت و علم است جمال تن مردم نه در حشم و اسب و جلالست جمالش . ناصرخسرو. جمال روز روشن را بر اهل عالم جلوه کرد. (کلیله و دمنه ). جمال حال من تازه شود. (کلیله و دمنه ). چنانکه جمال خورشید روی زمین را منورگرداند. (کلیله و دمنه ).ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. (گلستان سعدی ). همه کس را عقل خود بکمال نماید و فرزند خود بجمال . (گلستان سعدی ). ماه فروماند از جمال محمد. سعدی .


شمس و قمر در زمین حشر نباشد نور نتابد مگر جمال محمد. سعدی .


نگویم آب و گل است این وجود روحانی بدین کمال نباشد جمال انسانی . سعدی .


در بحر الجواهر گوید: جمال بر دو معنی اطلاق شود: یکی از آنها معنیی است که همگی مردم بدان آشنا میباشند. مثل صفاء رنگ بدن و صورت و نرمی پوست و غیر آن از آنچه که ممکن است حاصل آید. و آن بر دو نوع است ذاتی و ممکن الاکتساب . معنی دیگر جمال ، جمال حقیقی است . و آن عبارت از آن است که هر عضوی از اعضاء آدمی چنانچه باید آفریده شود آفریده شده باشد از ماهیت و ترکیب و مزاج - انتهی . (کشاف ). || (اصطلاح عرفان ) جمال در اصطلاح صوفیه عبارت است از الهام غیبی که بر دل سالک وارد شود و نیز بمعنی اظهار کمال معشوق از عشق و طلب عاشق آید. کذا فی بعض الرسایل و در شرح قصیده ٔ فارضیه گفته : جمال حقیقی صفتی ازلیست مر خدای تعالی را که در آغاز امر آنرا در ذات بیچون خود مشاهده فرمود بمشاهده ٔ علمیه ، آنگاه اراده فرمود که جمال حقیقی را در صنع خود بیند بمشاهده ٔ عینیه ، دو جهان را آفرید تا آیینه ٔ جمال حقیقی خویش باشد بر طریق عیان . و در ضمن تفسیر و معنی لفظ محبت در این باب توضیح بیشتری داده خواهد شد. و در انسان کامل گوید جمال حق تعالی عبارت است از اوصاف عالیه و اسماء حسنای او جل شأنه بر سبیل عموم . و اما بر طریق خصوص پس صفت رحمت و صفت علم و صفت لطف ونعم و صفت جود و رزاقیت و صفت نفع و غیر آنچه ذکر شده همگی از صفات جمال باشند. پاره ای دیگر از صفات حق بین جمال و جلال مشترک باشند مانند صفت ربوبیت که باعتبار تربیت و ایجاد باسم جمال تعلق دارند و باعتبار ربوبیت و قدرت متعلق میباشد.

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

مصدر لازم[ویرایش]

  1. زیبا بودن.

(اِم

صفت[ویرایش]

  1. زیبایی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(جَ مّ)

ریشه‌شناسی[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  1. شتربان، ساربان.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


عربی[ویرایش]

آوایش[ویرایش]

  1. جَ

اسم[ویرایش]

  1. زیبایی. قشنگی
  2. نام پسر

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
beauty