حجت
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: حَجت
آوایش
[ویرایش]- /حُجَّت/
اسم
[ویرایش]حجت
- آنچه با آن بتوان ادعایی را ثابت کرد، دلیل، برهان، سبب، موجب. حجة.
- موضوع، مطلب یا سخنی که صحت آن اثبات شده باشد، سخن مدلل.
- (ادیان): یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان، پس از امام و پیش از داعی.
- (قدیم): سند، مدرک. پیشوا، رهبر.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
| ||||||||