خدمت

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(خِ مَ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

خدمة (اِم

صفت[ویرایش]

  1. بندگی، چاک

ریشه[ویرایش]

(عا.)

خدمت نظام وظیفه. ؛ ~ به کران بردن به پایان رساندن خدمت، کامل کردن خدمت. ؛ ~ (کسی)

  1. رسیدن کنایه از: الف - دیدار کردن با کسی. ب - کسی را به شدت تنبیه کردن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

servizio

انگلیسی
service