پرش به محتوا

دَل

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • دهش‌شده به پهلوی: دل

آوایش

[ویرایش]
  • /دَل/

مصدر فعل متعدی

[ویرایش]

دَل

  1. مترادف سوراخ کردن، زمانی صرف می‌شود که توصیه سوراخ کردن چیزی را بنمایند.
    یرِه دَل دِ.
    زمین را سوراخ کرد.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ شمس