پرش به محتوا

رقص

از ویکی‌واژه

(رَ)

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌شناسی

[ویرایش]
  • اوستایی و پهلوی

مصدر لازم

[ویرایش]
  1. جنبیدن.
  2. حرکاتی موزون همراه آهنگ موسیقی اجرا کردن ؛ پای کوفتن.
  3. بیایید این موضوع را کمی باز کنیم و برابرهای ادبی و تاریخی «رقص»یا«رقس» در فارسی کهن را مرور کنیم. --- 🌟 برابرهای کهن و ادبی «رقص» یا «رقس» در فارسی با منابع اوستایی، پهلوی و سانسکریت --- 1. وَشت / وشتن ریشه: ایرانی باستان vašta < vazta معنا: جنبیدن، حرکت کردن، جست و خیر کردن نمونه در شعر: > یارم ز در درآمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن، گلشن کنید گلشن کاربرد زنده در گویش‌ها: تالشی (vašten), تاتی (uvaštan), گیلکی (vöšten), مازندرانی (vošten) منابع: Windfuhr, G.; Schmitt, R. --- 2. فرخیدن / فرخشیدن ریشه: فر + رخس؛ رخس از ریشه آریایی Hreyǵ- به معنای کشیدن، دراز کردن معنا: رقصیدن، جنبیدن نکته: واژه عربی «رقص» از فارسی وام گرفته شده است منابع: Darmesteter, J.; MacKenzie, D. N. --- 3. چرخیدن / چرخیدن در رقص ریشه: اوستایی čarəka-, پهلوی čark, سانسکریت cakra معنا: حرکت دایره‌وار، چرخیدن کاربرد ادبی: گاهی رقص با حرکات دایره‌وار و چرخشی توصیف می‌شود (متون عرفانی و حماسی) منابع: Bartholomae, C.; Boyce, M. --- 4. جستن / جستن و رقصیدن ریشه: هم‌ریشه با وشتن و بهار، اشاره به جنبیدن و پرش کاربرد ادبی: در متون عرفانی و حماسی برای اشاره به حرکت و پرش رقصنده منابع: Schmitt, R. --- 5. دل‌افشاندن / دل‌ریختن ریشه: ادبی و عرفانی؛ در اوستایی و پهلوی به صورت استعاری برای شادی و شور استفاده می‌شده است نمونه ادبی: «رقص دل» یا «رقص جان» در شعرهای صوفیانه منابع: Tafazzoli, A.; Boyce, M. --- 🔹 جمع‌بندی واژه ریشه معنا کاربرد وشتن ایرانی باستان vašta جنبیدن، جست و خیر کردن گویش‌های محلی و شعر کهن فرخیدن فر + رخس (Hreyǵ-) رقصیدن با حرکات موزون شعر و ادبیات عرفانی چرخیدن اوستایی čarəka-, سانسکریت cakra حرکت دایره‌وار رقص چرخشی و توصیفی جستن هم‌ریشه با وشتن جنبیدن و پرش متون عرفانی و حماسی دل‌افشاندن ادبی و عرفانی رقص جان و دل شعرهای صوفیانه و عاشقانه --- 📚 منابع معتبر کتابی 1. Windfuhr, G. – Persian Grammar and Dictionary, 2009. 2. Schmitt, R. – Compendium Linguarum Iranicarum, 1989. 3. Bartholomae, C. – Altiranisches Wörterbuch, 1904. 4. Boyce, M. – Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices, 1979. 5. Darmesteter, J. – Persian Literature, 1886. 6. MacKenzie, D. N. – A Concise Pahlavi Dictionary, 1961. 7. Tafazzoli, A. – A History of Persian Literature, 1993. 8. Haug, M. – Avestische Studien, 1883–1895. 9. Grenet, F. – Ancient Iranian Languages and Cultures, 2015. 10. Krause, W. – Iranisches Personennamenbuch, 1960. ---

(اِم

(اِم

صفت

[ویرایش]
  1. پایکوبی. ؛ خوش ~ی خوش خدمتی تا حد شتابزدگی چاپلوسانه.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین
جستجو در ویکی‌پدیا ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ رقص دارد

اسم

[ویرایش]
  1. رقص یا فَرخه (واژه پارسی آن)
  1. معمولاً به حرکت‌های انسان که برای بیان یک حالت انجام می‌گیرد گفته می‌شود. رقص می‌تواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود.
  2. همچنین برای نشان دادن جنبش‌های موزون و ترازمند جانداران و اشیاء دیگر بکار می رود مانند رقص برگ‌ها، رقص جفت گیری در جانوران یا رقص باد.

برگردان‌ها

[ویرایش]
ایتالیایی

اسم

[ویرایش]

danza

اسم

[ویرایش]

ballo

انگلیسی
terpsichore