سافر

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(فِ)

عربی[ویرایش]

(اِ

فارسی[ویرایش]

  1. سفرکننده.

جمع[ویرایش]

  1. سفره، سفار.
  2. رسول، سفیر.
  3. کاتب.

جمع[ویرایش]

  1. سفرهنگستان
  2. زن گشاده روی.

جمع[ویرایش]

  1. سوا

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  1. اسب کم گوشت.
  2. فرشته‌ای که اعمال بندگان را نگاه می‌دارد.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین