سان
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /سان/
اسم
[ویرایش]سان
- طرز، روش. قاعده، قانون. رسم، عادت.
- پسوند شباهت: دیوسان.
- (نظامی): در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرماندهاست به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستادهاند عبور میکند.
- بهره، پاره.
- سوهان.
- سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
| ||||||||