پرش به محتوا

سان

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /سان/

اسم

[ویرایش]

سان

  1. طرز، روش. قاعده، قانون. رسم، عادت.
  2. پسوند شباهت: دیوسان.
  3. (نظامی): در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرمانده‌است به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستاده‌اند عبور می‌کند.
  4. بهره، پاره.
  5. سوهان.
  6. سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.



ترجمه

رده:ترجمه-پایین

منابع

  • فرهنگ لغت معین