سان

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. طرز، روش.
  2. قاعده، قانون.
  3. رسم، عادت.
  4. پسوند شباهت: دیوسان.
  5. در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرمانده‌است به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستاده‌اند عبور می‌کند.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  1. بهره، پاره.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

اسم[ویرایش]

  1. سوهان.
  2. سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
parade