سهل

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(سَ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  1. آسان.
  2. نرم، زمین ِ نرم. ؛ ~العبور راهی که به آسانی از آن بتوان گذشت، آسان رو (فره)

؛ ~العلاج مرضی که به آسانی بتوان آن را مداوا کرد، آسان چاره (فره)

؛ ~الوصول آن چه که به آسانی به دست آید، آسان رس، آسان یاب (فره)

  1. ~القیاد فرمانبردار.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

  • انگلیسی:easy
انگلیسی
eath