غال
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- دهششده به عربی: قال
آوایش
[ویرایش]- /غال/
بنواژه بهاری
[ویرایش]غال
- متراذف بمان، تشریف داشته باش در فارسی، زمانی صرف میگرد. که از مهمان درخواست نشست یا اقامت بیشتر داشته باشی.
- غال دا، هارَع گِدِرَین؟
- بمان دیگه، کجا میروی؟
- غال دا، هارَع گِدِرَین؟
اسم
[ویرایش]- غار، شکاف کوه.
- جای خواب گوسفندان در کوه.
- سوراخی در زمین که جانورانی مانند روباه و شغال در آن زندگی میکنند.
- خانه، منزل.
- آشیانه زنبور.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ شمس/ فرهنگ لغت معین