غره
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: غِره
آوایش
[ویرایش]- /غَرّه/
اسم
[ویرایش]غره
- (گاهشماری): روز اول هر ماه قمری، مقابل سلخ.
- پیشانی یا سفیدی و روشنی پیشانی.
- رخساره. پیشانی، ماه نو. عرة.
- روشنایی، روشنی.
- (مجاز): اول هر چیز.
- گول زدن.
- فریفته شدن.
- بیخبری، غفلت.
- فریب خورده.
- گستاخ، مغرور.
- برگزیده و پسندیده از هر چیز.
- بزرگ و مهتر قوم.
- اول هر چیز.
- غُرّه: صدای رعد یا غرّش جانوران درنده.
- فریاد سهمناک.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ||||||||
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین