پرش به محتوا

فتال

از ویکی‌واژه

(فَ تّ)

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌شناسی

[ویرایش]

صفت

[ویرایش]
  1. بسیار تاب - دهنده.
  2. کسی که نخ و ریسمان و مانند آن‌ها را تاب داده و فتیله کند.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

(فَ یا فِ)

(اِم

صفت

[ویرایش]
  1. از هم گسستن، بریدن.
  2. شکستن.
  3. در ترکیب با برخی واژه‌ها معنای از هم پاشنده، پراکنده کننده می‌دهد.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین