پرش به محتوا

فلان

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]

آوایش

[ویرایش]
  • /فُلان/

اسم

[ویرایش]

فلان (غیرمؤدبانه)

  1. (گفتگو): بجای کلمه‌ای که معمولاً رکیک و خلاف ادب است و نمی‌خواهند از آن نام ببَرَند، بکار برده میشود.

صفت

[ویرایش]
  1. با همراهی اسم، برای اشاره به شخص، جا، موضوع، یا هر چیز مبهم و نامعیّن بکار می‌رود.

ضمیر

[ویرایش]
  1. بدون همراهی اسم، برای اشاره به هر شخص، جا، موضوع، یا هر چیز مبهم و نامعیّن بکار می‌رود.

استعاره

[ویرایش]
  1. به فلانش هم نبودن کنایه از: مطلقاً برایش اهمیت نداشتن.
  2. به فلان گاو زدن کنایه از: هدر دادن، اتلاف کردن.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین