فلان
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: فِلان
آوایش
[ویرایش]- /فُلان/
اسم
[ویرایش]فلان (غیرمؤدبانه)
- (گفتگو): بجای کلمهای که معمولاً رکیک و خلاف ادب است و نمیخواهند از آن نام ببَرَند، بکار برده میشود.
صفت
[ویرایش]- با همراهی اسم، برای اشاره به شخص، جا، موضوع، یا هر چیز مبهم و نامعیّن بکار میرود.
ضمیر
[ویرایش]- بدون همراهی اسم، برای اشاره به هر شخص، جا، موضوع، یا هر چیز مبهم و نامعیّن بکار میرود.
استعاره
[ویرایش]- به فلانش هم نبودن کنایه از: مطلقاً برایش اهمیت نداشتن.
- به فلان گاو زدن کنایه از: هدر دادن، اتلاف کردن.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین