فه
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: په
آوایش
[ویرایش]- /فَه/یا/فِه/
اسم
[ویرایش]فه
- گویش طبری: چوب پهنی که کشتی بانان بدان کشتی را رانند.
- آهنی بیل مانند که در میان آن چوبی و بر دو طرف وی ریسمانی بندند. یک شخص سر چوب را و دو کس دیگر هر یک ریسمان را به دست گیرند و زمین شیار کرده را بدان هموار سازند. مجرفه، پل کش، فهد.
- تختهای که برزیگران بدان زمین را هموار کنند.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین