پرش به محتوا

فه

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • گیرش‌شده از بهاری: په

آوایش

[ویرایش]
  • /فَه/یا/فِه/

اسم

[ویرایش]

فه

  1. گویش طبری: چوب پهنی که کشتی بانان بدان کشتی را رانند.
  2. آهنی بیل مانند که در میان آن چوبی و بر دو طرف وی ریسمانی بندند. یک شخص سر چوب را و دو کس دیگر هر یک ریسمان را به دست گیرند و زمین شیار کرده را بدان هموار سازند. مجرفه، پل کش، فهد.
  3. تخته‌ای که برزیگران بدان زمین را هموار کنند.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین