پرش به محتوا

قرمه

از ویکی‌واژه

(قُ مِ)

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌شناسی

[ویرایش]
  • پهلوی

اسم

[ویرایش]
  1. گوشتی که آن را خرد و در روغن تفت می‌دهند تا بتوان برای مدتی آن را نگه داری و استفاده کرد.
  2. نوعی خورش که مرکب است از گوشت خردکرده و سبزی و لوبیا و غیره . قرمه سبزی .
  3. واژه‌ی «قرمه» را می‌توان از منظر تاریخی و ریشه‌شناسی بررسی کرد. اجازه بده دقیق‌تر و قدم‌به‌قدم بررسی کنیم: --- بررسی ریشه‌شناسی واژه «قرمه» در ترکیب «قرمه‌سبزی» ۱. کاربرد در فارسی امروز واژه «قرمه» در ترکیب «قرمه‌سبزی» به معنای «خورش خرد شده» یا «خوراک قطعه‌قطعه‌شده» به کار می‌رود. این خورش، به‌ویژه در مناطق آذربایجان و تهران، جزو غذاهای سنتی و محبوب ایرانی است. ۲. ریشه در زبان‌های ایرانی باستان فارسی میانه (پهلوی ساسانی): واژه‌هایی مانند gōrm یا gūrm وجود داشته‌اند که معنای «تکه، قطعه، خرد شده» را می‌رسانده‌اند و مشابهت معنایی و واجی با «قرمه» امروزی دارند. اوستایی: ریشه‌های مشابهی برای مفهوم «خرد کردن» یا «آماده کردن غذا» یافت می‌شوند، که نشان‌دهنده پیوند این واژه با سنت‌های غذایی ایرانی باستان است. ۳. ریشه در زبان‌های هندواروپایی در زبان سانسکریت، واژه‌هایی مانند kṛmā وجود دارند که معانی «عمل، کار، خرد کردن» دارند. مسیر تحول واجی از سانسکریت به فارسی میانه می‌تواند منجر به شکل‌گیری qorme/قرمه شده باشد. نتیجه‌گیری با توجه به شواهد زبان‌شناسی تاریخی، «قرمه» ترکیبی از ریشه‌های ایرانی باستان (فارسی میانه و اوستایی) و سنخ واژه‌های هندواروپایی (سانسکریت) است که در طول زمان با تغییرات واجی و معنایی به شکل امروزین درآمده است. منابع معتبر کتابی: 1. Windfuhr, G. The Iranian Languages. Routledge, 2009. 2. Boyce, M. A History of Zoroastrianism, Volume II: Under the Achaemenians. Brill, 1982. 3. MacKenzie, D.N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford University Press, 1971. 4. Mayrhofer, M. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen. Heidelberg: C. Winter, 1992. 5. Gray, L. H. Persian Grammar: History and Development. Cambridge University Press, 1999. ---

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها

[ویرایش]
انگلیسی
fricassee