واجب

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(جِ)

عربی[ویرایش]

(اِ

فارسی[ویرایش]

  1. لازم، ضرو

ریشه[ویرایش]

  1. فعلی که عمل بدان لازم است و ترکش گناه دارد.
  2. سزاوار، شایسته.
  3. مایحتا

جمع[ویرایش]

  1. ~ عینی واجبی که هر فرد مسلمان مکلف است به شخصه انجام دهد. ؛ ~ کفایی واجبی است که چون بعض افراد آن را انجام دهند، تکلیف از گردن دیگران ساقط شود. مانند: کفن و دفن اموات.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
vital