پا

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. پای:
  2. یکی از اندام‌های بدن از بیخ ران تا سرپنجه.
  3. واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط، گام.
  4. بخش پایین هر چیزی.
  5. اساس، پایه.

(کن.)

تاب و توان، نیرو. ؛ این ~ آن ~ کردن (کن.)

مردد بودن، دو دل بودن. ؛ سر از ~ نشناختن با اشتیاق سوی مقصود رفتن. ؛~ را کج گذاشتن کار زشت و ناپسند کردن. ؛از ~افتادن خسته شدن، از کار افتادن. ؛از ~ در آمدن ضعیف شدن، مردن. ؛ ~پیش گذاشتن (عا.)

  1. اقدام کردن به ام

ریشه[ویرایش]

~ ؛~توی کفش کسی کردن (عا.)

با او در افتادن، به آزار او برخاستن. ~ ؛ در هوا ماندن (عا.)

بدون تکلیف ماندن. ~ ؛ را توی یک کفش کردن (عا.)

  1. روی عقیدة خود پافشاری کردن، لجاج ورزیدن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

پی بودن (پِ. دَ)

  1. حریف در قمار و کارهای دیگر.
  2. عهده، ذمه.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

ریشه‌شناسی[ویرایش]

آوایش[ویرایش]

[pɒ]

مصدر لازم[ویرایش]

  1. مراقب بودن، کاری را دنبال کردن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

اسم[ویرایش]

  1. پا
  1. جزئی از بدن

برگردان‌ها[ویرایش]

  1. ----

کردی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. پا
  1. پا
ایتالیایی

اسم[ویرایش]

gamba

اسم[ویرایش]

piede

انگلیسی
pod