گهواره

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(گَ رِ)

اسم مرکب[ویرایش]

  1. نک گاهواره.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


آوایش[ویرایش]

  1. گَ هْ وا رِ English: gahvaare IPA: gæhvɒːɾe

نام[ویرایش]

  • مهد و بستري مر کودکان را که چون کودک را در آن گذارند به آساني بتوان وي را حرکت داد و جنبانيد. (ناظم الاطباء)
  • مهد. مِنَزّ. (منتهي الارب)

. منجک. (برهان قاطع)

  1. .
  2. خوابگاه کودکان شيرخواره باشد که از چوب يا فلز سازند.
  • استخوان کوچکي شبيه به گهواره در پاچه گوسفند. (دهخدا)
  • کنايه از دنيا و دار فاني باشد. (دهخدا)

مترادف‌ها[ویرایش]

  1. گوواره. گاهواره . گواره. گاهواره.

مثال[ویرایش]

ز خاراش گهواره و دايه خاک -- تن از جامه دور و لب از شير پاک (فردوسی)

چو کودک لب از شير مادر بشست -- ز گهواره محمود گويد نخست (فردوسی)

نه گهواره ديدم نه پستان نه شير -- نه از هيچ خوشي مرا بود وير (فردوسی)

هنوزت نگشته است گهواره تنگ -- چگونه کشي از بر باره تنگ (اسدی)

آزاد و بنده و پسر و دختر -- پير و جوان و کودک گهواره (ناصرخسرو)

کشاکش و نهادن ... و تنگي گهواره را خود نهايت نيست. (کليله و دمنه)

اي در اين گهواره وحشت چو طفلان پاي بست -- غم ترا گهواره جنبان و حوادث دايگان (خاقانی)

طفلي هنوز بسته گهواره فنا -- مرد آن زمان شوي که شوي از همه جدا (خاقانی)

گربه بر عادت گذشته پيش گاهواره خفته بود... ماري سياه ديد کشته ، و خون از وي پالوده و فرزند در گهواره بسلامت خفته. (سندبادنامه)

بدان طفل مانم که هنگام خواب -- به گهواره خوابش آيد شتاب (نظامی)

آن ز دو گهواره برانگيخته -- مغز دو گوهر بهم آميخته (نظامی)

طفل خسبد چون بجنباند کسي گهواره را. (مولوی)

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

culla

انگلیسی
cradle