ی

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

(معروف)

تلفظ "i" را به صورت «ی» می‌نوشتند و می‌نویسیم و آن را در قدیم یای معروف می‌نامیدند (م

قید[ویرایش]

  1. یای مجهول مانند:پذیر.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(مجهول)

در قدیم تلفظ ح را به صورت «ی» می‌نوشتند و آن را یای مجهول می‌نامیدند (م

یای معروف)

  1. مانند: دلیر. این تلفظ در قرن‌های اخیر از میان رفته و بدل به یای معروف شده و امروزه فرقی بین این دو یاء نیست ولی هنوز فارسی زبانان افغانستان و پاکستان و هندوستان بین این دو فرق گذارند.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

حرف[ویرایش]

  1. سی و دومین حرف از الفبای فارسی برابر با ۱۰ در حساب ابجد.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

پسوند[ویرایش]

  1. به آخر کلمه درآید و نشانة نکره بودن باشد: پادشاهی، مردی، گلی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

پسوند[ویرایش]

  1. این حرف به آخر اسم ملحق شود برای افادة نسبت بین دو چیز و آن برای معانی متعدد بود.
  2. مطلق نسبت، و آن بر چند قسم است:الف - نسبت به مکان: شیرازی، اصفهانی، رامس

ریشه[ویرایش]

  1. ب - نسبت به چیز: ارغوانی، پرنیانی، زعفرانی. ج - نسبت به شخص: اسرافیلی.
  2. سازندگی و فروشندگی را رساند: کبابی، چلوپزی.
  3. اتصاف و دارندگی را رساند به جای «ور»، «مند»: هنری هنرمند و نامی نامور.
  4. معنی فاعلی دهد: خونی خون کننده، خون ریزنده.
  5. معنی مفعولی دهد: زندانی به زندان انداخته.
  6. گاه به آخر مصدر اضافه شود و معنی لیاقت دهد:خوردنی، پوشیدنی، سوختنی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین