پرش به محتوا

make

از ویکی‌واژه

انگلیسی[ویرایش]

فعل[ویرایش]

make (سوم شخص مفرد حال ساده makes، حال استمراری making، گذشته ساده و گذشته استمراری made)

  1. ساختن. تهیه کردن. درست کردن
    A family of mice had made their nest (تعدادی موش لانه ساخته بودند)
    Make a list of all the things you need (یک لیست از مایحتاج خود تهیه کن)
    Paper is made from wood (کاغذ از چوب ساخته شده)
    a shirt made of silk (یک پیراهن از جنس ابریشم)
    My flute was made in Japan (فلوت من در ژاپن ساخته شده)
    I’m making dinner (دارم شام درست می‌کنم)
    Mark made a video of his daughter’s wedding (مارک ویدئوی عروسی دخترش را ساخت)
  2. کردن. انجام دادن. برقرار کردن. مرتکب شدن
    Anyone can make a mistake (هرکسی می‌تواند مرتکب اشتباه شود)
    I can’t make a decision (نمی‌توانم تصمیم بگیرم)
    I need to make a quick phone call (باید یک تماس تلفنی بگیرم)
    He made no attempt to apologize (او اقدام به عذرخواهی نکرد)
    My car’s making that weird noise again (ماشین من همان صدای مشکوک را تولید می‌کند)
    He refused to make a statement to the press (او هیچ ابراز نظری به مطبوعات نکرد)
    The news made him very happy (اخبار او را خیلی خوشحال کرد)
  3. پختن. غذا درست کردن
    Who’s going to make the tea (چه کسی چای درست می‌کند؟)
    I’ll make you some sandwiches (برایتان ساندویچ درست خواهم کرد)
  4. باعث شدن. منجر شدن به. تبدیل کردن
    It was this movie which made him a star (این فیلمی بود که او را تبدیل به یک ستاره کرد)
    His attitude made him very unpopular with colleagues (رفتارش او را پیش دوستان منفور کرد)
    I like him because he makes me laugh (او را دوست دارم چون باعث خنده من می‌شود)
    The president has made it clear (رئیس جمهور این مسئله را روشن کرد)
    You made a mess in the kitchen (تو آشپزخانه را به هم ریخته کردی)
    This cold medicine makes me fall asleep (این داروی سرماخوردگی باعث خواب‌آلودگی من می‌شود)
  5. وادار کردن. مجبور کردن
    My parents always make me do my homework before I go out (والدینم همیشه من را مجبور می‌کنند قبل از بیرون رفتن تکالیفم را انجام دهم)
    I was made to wait four hours (من را مجبور کردند تا چهار ساعت انتظار بکشم)
    Mom made him wear a hat (مادر او را مجبور کرد که کلاه بپوشد)
    You can’t make someone stop smoking (شما نمی‌توانید کسی را وادار کنید که سیگار را ترک کند)
    They made me repeat the whole story (آنان مجبورم کردند تمام داستان را تکرار کنم)
  6. ایجاد کردن
    Make a hole in the paper (یک سوراخ در کاغذ ایجاد کنید)
    The cup has made a mark on the table (فنجان یک لکه روی میز ایجاد کرد)
    The stone made a dent in the roof of the car (آن سنگ یک فرورفتگی روی سقف ماشین بر جای گذاشت)
    to make a noise (سروصدا درست کردن)
  7. کسب پول و درآمد. سود کردن
    They made a profit of £140 million (آنها 140 میلیون پوند سود بردند)
    His one aim in life was to make money (تنها هدفش از زندگی پول درآوردن بود)
    She hopes to make a living from writing children’s books (او امیدوار است نویسندگی برای کودکان خرج زندگیش را دربیاورد)
    He’s made a fortune selling computers on the Internet (او با فروش کامپیوتر در اینترنت پول زیادی به جیب زد)
    They say he makes seven million dollars a year (می‌گویند که او سالی هفت میلیون دلار درآمد دارد)
    Do you make good money in that line of work (آیا با آن کارها پول خوبی درمی‌آوری؟)
  8. نائل شدن به یک موفقیت. مناسب بودن برای یک کاربرد
    I’m sure you will make a very good teacher (من مطمئنم تو یک معلم خوبی خواهی شد)
    Cooper’s going to make a good doctor one day (کوپر یک روز یک پزشک خوب خواهد شد)
    He was told he had no talent and would never make it as a professional singer (او یک خواننده حرفه‌ای نخواهد شد)
    England look less likely to make it to the finals (تیم انگلستان به فینال راه نخواهد یافت)
    How did anyone so stupid make it to manager (چگونه چنین احمقی به مقام ریاست رسیده؟)
  9. رسیدن. راه یافتن
    I'm sorry I couldn't make your party last night (ببخشید که دیشب به مهمانی شما نرسیدم)
    He'll never make the team (او هرگز به تیم راه نمی‌یابد)
    The story made the front pages of the national newspapers (این خبر سر از صفحه اول روزنامه‌های کشور درآورد)
    Bob made the airport in less than forty minutes (باب در عرض کمتر از 40 دقیقه به فرودگاه رسید)
    The climber was the first woman to make the summit (این کوهنورد اولین زنی بود که به قله رسید)