return

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

انگلیسی[ویرایش]

  1. عودت دادن ،پس فرستادن ،عملکرد،گزارش رسمى مامور شهربانى يا ساير مامورين رسمى در جواب نامه اى که دادگاه به ايشان نوشته کيفيت پيگرد را در پرونده بخصوصى سوال مى کند،اعاده بازگشت ،عودت ،گزارش دادن ،گزارش رسمى ،بازده ،درامد،بازگشت ،برگشت ،برگرداندن ،برگشتن ،مراجعت کردن ،رجعت ،اعاده
  1. علوم مهندسى : کارکرد
  1. کامپيوتر : کليدReturn
  1. قانون ـ فقه : گزارش نهايى هيات تحقيق
  1. بازرگانى : بازگشت ،عودت دادن ،عايدى