آدینه
از ویکیواژه
فهرست مندرجات |
[ویرایش]
فارسی
[ویرایش]
اسم
بن دندان . [ ب ُ ن ِ دَ ] (اِ مرکب ) ترجمه ٔ لثه است . (آنندراج ). لثه . (فرهنگ فارسی معین ) : ترا در هر بن دندان بود لذت خداوندت به هر نانی که گردانی ز هر حالت خبر دارد.
ناصرخسرو.
چون گذشت از لب او ریخت بچاه ذقنش آب حیوان بخدا در بن آن دندان است .
علی خراسانی (از آنندراج ).
|| بیخ دندان . (فرهنگ فارسی معین ). - از بن دندان ؛ کنایه از انقیاد و فرمانبرداری و اطاعت . با کمال اطاعت . با کمال انقیاد. (فرهنگ فارسی معین ) : از بن دندان قلعت ها را به کوتوال های امیر سپرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 114). او از سر اضطرار و بن دندان خدمت مستنصر را کمر بست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). - || رغبت تمام . با کمال رغبت . با کمال میل . از صمیم قلب . از ته دل . (فرهنگ فارسی معین ) : دگر چون بندگان آیند خدمت را میان بسته گرامی دارشان کان آمدن هست از بن دندان .
فرخی .
خورشید زد علامت دولت ببام تو تا گشت دولت از بن دندان غلام تو.
منوچهری .
پادشاهی یافتستی بر نبات و بر ستور هرچه گویی آن کنند آن از بن دندان کنند.
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 106).
گر نهنگ حکم حق بر جان ما دندان زند ما به پیش خدمت او از بن دندان شویم .
سنایی .
دندانه ٔ هر قصری پندی دهدت نونو پند سر دندانه بشنو ز بن دندان .
خاقانی .
از بن دندان خواهم که جگر هم بخورم چه کنم چون سردندان بجگر می نرسد.
خاقانی .
بعون و عصمت حق دولتت چنان بادا که چرخ از بن دندان شود مسخر او.
ظهیرالدین فاریابی .
ازبن دندان سر دندان گرفت داد بشکرانه کم آن گرفت .
برگردانها
- روز جمعه ، آخرین روز هفته در تقویم جلالی
[ویرایش]
آوایش
[ādine]