دامن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

محتویات

[ویرایش] فارسی

خشک (~. خُ)

[ویرایش] صفت مرکب

  1. پاکدامن، پرهیزکار، مق تَردامن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(مَ)

[ویرایش] اسم

  1. دامان:
  2. بخش پایین جامه.
  3. کنارة هر چیز.
  4. گستره، پهنه.
  5. آغوش، بغل. ؛~آلوده بدکار، بدنام. ؛~از چیزی برافشاندن ترک آن چیز کردن. ؛ ~افشاندن الف - کوچ کردن، سفر کردن. ب - ترک کردن، روگرداندن. ؛~ به کمر زدن کنایه از: آماده شدن برای انجام کا

[ویرایش] ریشه

  1. پا در ~کشیدن یا آوردن کنایه از: الف - ترک آمد و شد کردن. ب - قرار داشتن. ج - کناره گرفتن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] اسم

  1. دامن

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] اسم

gonna

انگلیسی
lappet
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر