دوست

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  1. یار، همدم.
  2. عاش

قید[ویرایش]

  1. معشو

قید[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

اسم[ویرایش]

  1. دوست
  2.  ;ریشه:
  • دوست از ترکیب عدد (2)

+ (اِست est)

ساخته شده و به معنی [دو کس که با هم ایستادگی کنند و در امور زندگی، یا برخی از امور زندگانی، با یکدیگر اشتراک و یا مشارکت داشته باشند] است.

  • واژه‌ی مقابل (دوست)

، دشمن است که این واژه نیز از ترکیب (2)

+ (اوش)

ساخته شده و به معنی [دو کس که در زندگانی، هیج اشتراک یا وجه مشترکی نداشته باشند] است.

  • عنصر (اِست)

در فارسی بطور مفرد به کار برده نمی‌شود؛ اما بطور مرکب در بسیاری کلمات هست: مثل [ایستادن / استان / شهرستان / بوستان...].

  • عنصر (اوش)

نیز (جز در مورد متوقف کردن چهارپایان)

به تنهایی کاربرد ندارد اما در ترکیباتی مثل: [گوش (=کنار گوشه / چیزی که جدا از بقیه باشد)

] و [ گوشت (=بخشی که از بدن جدا شده باشد)

] و [ سروش (=سورنایی که یکبار در پایان جهان و بار دیگر به روز رستاخیز توسط فرشته‌ای بنام اسرافیل که به فارسی (سروش)

نامیده می‌شود به صدا در آورده شود] که بار اول، همه بمیرند و بار دوم، همه از گور برخیزند؛ آنگاه سروش اهلا دست بهشتیان بگیرد و به بهشت برد؛ و (درونج doronj)

(یعنی دیو)

  1. دست دوزخیان بگیرد و به دوزخ برد؛ هرچه زاری کنند، نشنود و هرچه گریند نه نیوشد...
  2.  ;توضیح:

(دشمن)

بطور مطلق به معنی (خصم و عدو)

نیست، بلکه به معنای کسی است که (دوست)

نباشد؛ پس (دشمن)

  1. به معنای امروزی آن، از موارد مبالغه است.

آوایش[ویرایش]

[dust]

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

amico

انگلیسی
leal