شکستن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(ش کَ تَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] مصدر متعدی

  1. خرد کردن.
  2. مغلوب ساختن.
  3. تا کردن.
  4. شکار کردن.

[ویرایش] مصدر لازم

  1. خرد شدن.
  2. مغلوب شدن.
  3. تعظیم کردن، دو تا شدن.
  4. تکیده شدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] فعل

  1. شکستن

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

rompere

scassinare

sfondare

[ویرایش] فعل

spezzare

انگلیسی
violate
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر