صنم

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(صَ نَ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. بت.
  2. مجازاً: معشوق، زیبارو.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

1- دهی از دهستان بالاتجن بخش مرکزی شهرستان شاهی که در 9 هزارگزی جنوب باختری شاهی در دامنه واقع است . هوای آن معتدل ، مرطوب و مالاریایی است . 550 تن سکنه دارد. محصول آن برنج ، پنبه ، غلات ، صیفی ، مرکبات و مختصر ابریشم درآنجا بعمل می آید. شغل اهالی زراعت ، تهیه ٔ زغال و گاوداری است . صنایع دستی آنان بافتن پارچه های پشمی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران- لغت نامه دهخدا)

2- دهی است از دهستان پائین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، واقع در 21000 گزی جنوب خاوری تربت جام و 4000 گزی شمال جاده ٔ شوسه ٔ نظامی تربت جام به جنت آباد. دارای 167 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و پنبه . شغل اهالی زراعت و مالداری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران - لغت نامه دهخدا)

3- قوی و توانا - لغت نامه دهخدا

4- بت - لغت نامه دهخدا

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
idol