قند

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

(قَ)

اسم[ویرایش]

  1. معرب کند؛ جسم جامد سفید رنگ و شیرین حاصل از شیرة چغندر قند یا شکر که به آسانی در آب حل می‌شود. مجازاً: هر چیز بسیار شیرین. ؛ ~توی دل کسی آب شدن کنایه از: بسیار خشنود و خوشحال شدن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

===آوایش===: قَ ===ریشه‌شناسی===: کند

. عسل نیشکر چون سفت و منجمد گردد. (اقرب الموارد) . معرب کند از اصل هندی است. در سانسکريت کهندا به معنی مطلق قطعه يا پاره، مخصوصاً پاره قند يا تکه قند. همین واژه وارد زبان‌های اروپایی شده است و به چيزي گفته شود که ما در فارسی کنونی نبات گوييم، قند عبارت است از شکر به قالب ريخته و سخت و کلوخ شده. (هرمزدنامه ص 32) (حاشيه برهان چ معين) . قند با لفظ ریختن و خاییدن و خوردن مستعمل است. (آنندراج) . محصول قند ايران از سال 1310 توسط کارخانه قند کهریزک بطور مرتب وارد بازار شده و از آن پس با تاسيس کارخانه‌های متعدد مرتباً بر ميزان توليد قند کشور افزوده شده است. از سال 1336 کارخانه‌های قند خصوصي شروع به کار کردند و از آن جمله کارخانه‌های قند اهواز و قند فریمان را می‌توان نام برد. تعداد کارخانه‌های قند در سال‌های مختلف کشور بدين قرار است : تهران 3 استان اول 1، استان چهارم 2، استان پنجم 1، استان ششم 1، استان هفتم 2، استان هشتم 1، استان نهم 4. تعداد 4727 تن در صنايع مزبور مشغول کارند و جمعاً 146858 تن قند و شکر به بازار عرضه داشته اند. (112768 تن قند و 34090 تن شکر)

  1. . توليد قند و شکر درسال 1341 متجاوز از 200هزار تن برآورد مي‌شود.
  1.  :
  2. ديده چون آن دو لب شيرين ديد
  3. معني قند مکرر فهميد.
  • قند مجازاً به معنی بوسه:
  1. لب نوشين تو پرشهد و قند است
  2. نگويي تا از آن قندي بچند است.
  3. اگر قند ترا باشد بها جان
  4. بجان تو که باشد سخت ارزان.

واژگان هم‌خانواده[ویرایش]

کند با کندو هم ریشه است .CANDY در انگلیسی که آب نبات است با همین واژه ارتباط ریشه ای دارد. واژه ی کاندیدا نیز از همین ریشه است . زیرا کَندیدا یا کاندیدا جامه شکری گونه ای می پوشیده است . شکر در عربی سُکَّر و در انگلیسی SUGAR و در دیگر زبانها همه ریشه فارسی دارند زیرا شکر از ایران به جاهای دیگر رفت .

  1.  :
  2. شکرشکن شوند همه طوطيان هند
  3. زين قند پارسي که به بنگاله ميرود.
  1. حافظ.
  • قند دوباره ; قندي که دوباره صاف کرده باشند. (آنندراج )
  1.  :
  2. مگر زان دولت قند دوباره
  3. بحسرت چيد شکر پاره پاره .

محسن تاثير (از آنندراج )

  1. .
  1.  :
  2. پيچان تر است زلف تو با گفته هاي من
  3. شيرين تر است لعل تو يا قند عسکري .

باقرکاشي (ازآنندراج )

  1. .
  1.  :
  2. مه ز شرم عارضت از هاله زنداني شود
  3. قند گرجي از لب لعل تو نصراني شود.

محسن تاثير(از آنندراج )

  1. .
  1.  :
  2. لبش تا سينه در شکر نشسته
  3. تبسم قند محمودي شکسته .

حکيم زلالي (از آنندراج )

  1. .
  1.  :
  2. که نام قند مصري برد آنجا
  3. که شيرينان ندادند انفعالش .

حافظ (از آنندراج)

  1. .
  1. .

اسم[ویرایش]

===آوایش===: کُ ===ریشه‌شناسی===: کند

(اقرب الموارد) . قندان به معنی خصیان. (اقرب الموارد)

  1. . رجوع به گُند شود.

واژگان هم‌خانواده[ویرایش]

(اقرب الموارد)

  1. .

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

zucchero

انگلیسی
sugar