چک

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

(چِ)

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  1. مأخوذ از فارسی

اسم[ویرایش]

  1. برگه‌ای که به موجب آن شخص می‌تواند از حساب خویش در بانک پول بردارد یا به دیگری بدهد. ؛ ~ بی محل چکی که به علتی برگشت داده شود خواه صاحب چک در بانک موجودی داشته باشد یا نه: ؛ ~ مسافرتی چک تضمین شده‌ای با رقم مشخص که بیشتر در مسافرت‌ها از آن استفاده می‌شود، تراولر چک.

(~.)

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  1. به زانو نشستن، چنباتمه زدن، بر سر دو پای نشستن، جندک زدن.

(چَ)

  1. نک چهارشاخ.

(چُ)

  1. چوک: آلت تناسلی مرد؛ نره.

(~.)

  1. معدوم، نابود.

(~.)

(اِصت.)

  1. چکاچاک. چکاچک. چقاچاق: آواز ضربت تیغ، صدایی که از چیزی برآید مانند شکستن چوب و نی و خوردن چیزی بر چیزی.
  1. گردویی که مغز آن به آسانی برنیاید.

(~.)

  1. فک اسفل، چانه، چک و چانه.

(~.)

  1. سیلی، تپانچه.

(~.)

  1. سخن، کلام.

(~.)

  1. قطره.
  2. صدای افتادن قطرة آب.

(~.)

  1. جیک: یک جانب از چهار جانب بجول، دزد؛ م

چکه. قطره

واژه‌های وابسته[ویرایش]

چکیدن چکه

برگردان‌ها[ویرایش]

  • انگلیسی: drop

آوایش[ویرایش]

  1. چَ

کشیده. توگوشی. ضربه‌ای که با کف دست به روی گونه و کنار گوش می‌زنند.

آوایش[ویرایش]

  1. چِ

قید[ویرایش]

  1. پک.