ی
از ویکیواژه
محتویات |
فارسی [ویرایش]
(معروف)
تلفظ "i" را به صورت «ی» مینوشتند و مینویسیم و آن را در قدیم یای معروف مینامیدند (م
قید [ویرایش]
- یای مجهول مانند:پذیر.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
(مجهول)
در قدیم تلفظ ح را به صورت «ی» مینوشتند و آن را یای مجهول مینامیدند (م
یای معروف)
- مانند: دلیر. این تلفظ در قرنهای اخیر از میان رفته و بدل به یای معروف شده و امروزه فرقی بین این دو یاء نیست ولی هنوز فارسی زبانان افغانستان و پاکستان و هندوستان بین این دو فرق گذارند.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
حرف [ویرایش]
- سی و دومین حرف از الفبای فارسی برابر با ۱۰ در حساب ابجد.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
پسوند [ویرایش]
- به آخر کلمه درآید و نشانة نکره بودن باشد: پادشاهی، مردی، گلی.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
پسوند [ویرایش]
- این حرف به آخر اسم ملحق شود برای افادة نسبت بین دو چیز و آن برای معانی متعدد بود.
- مطلق نسبت، و آن بر چند قسم است:الف - نسبت به مکان: شیرازی، اصفهانی، رامس
ریشه [ویرایش]
- ب - نسبت به چیز: ارغوانی، پرنیانی، زعفرانی. ج - نسبت به شخص: اسرافیلی.
- سازندگی و فروشندگی را رساند: کبابی، چلوپزی.
- اتصاف و دارندگی را رساند به جای «ور»، «مند»: هنری هنرمند و نامی نامور.
- معنی فاعلی دهد: خونی خون کننده، خون ریزنده.
- معنی مفعولی دهد: زندانی به زندان انداخته.
- گاه به آخر مصدر اضافه شود و معنی لیاقت دهد:خوردنی، پوشیدنی، سوختنی.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین