accomplished

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

[ویرایش] انگلیسی

[ویرایش] صفت

accomplished (نسبی more accomplished, عالی most accomplished)

  1. انجام شده,تکمیل
  2. چیره دست,ماهر,آموخته
  3. ورزیده,فاضل
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر