آیینه

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(یِ نِ)

پهلوی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. آینه. آئینه:
  2. تکه شیشه‌ای که با جیوه پشت آن را پوشش می‌دهند تا بتوان صورت هر چیزی را به واسطة نور در آن منعکس کرد.
  3. مجازاً هر چیز صاف و برا

قید[ویرایش]

(کن.)

دل عارف. ؛~ی عیب شکستن (کن.)

ترک عیب جویی کردن. ؛~ در شهر کوران (کن.)

  1. کار بیهوده به ویژه عرضه هنر و مهارت در نزد افراد بی اطلا

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

اسم[ویرایش]

  1. آینه، قاپ یا تاسی که نتوان حکم کرد که به چه شکلی نشسته‌

استعاره[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]