استحاله

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(اِ تِ لِ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

مصدر لازم[ویرایش]

  1. دگر گشتن، دگرگون شدن.

(اِم

صفت[ویرایش]

  1. دگرگونی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

استحاله[ویرایش]

  1. تغيير كلي در ماهيت جنس چيزي از حالت قبلي به حالي ديگر و يا ماهيت كلي گذشته چيزي با تغيير اساسي ، با مرور زمان به ماهيتي كاملا متفاوت مبدل شدن.

استحاله در احكام عمليه تشيع در دين اسلام :[ویرایش]

  1. اگر یک جنس نجس تغییر ماهیت بدهد و به جنس دیگری تبدیل شود، پاك می شود و مي گويند در این حالت استحاله شده است. مثل آن كه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود. ولي اگر جنس آن عوض نشود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمي شودو یا گِل نجس تبدیل به کوزه شود در این حالت نیز پاک نمی شود

استحاله فرهنگي[ویرایش]

اين عبارت از جمله واژه هاي جديدي است كه پس از انقلاب اسلامي ايران ، در ادبيات فارسي بكار گرفته مي شود. لذا شايد بتوان اين عبارت جديد را اين گونه تعبير و تفسير نمود:ايجاد تغيير و دگر گوني اساسي و ماهيتي در فرهنگ (بخصوصي)

  1. به مرور زمان. اين تحول و دگرگوني مي تواند هدفمند و با برنامه قبلي بوده باشد و يا در اثر گذشت زمان ، حاشيه هايي به اصل فرهنگ مورد نظر افزوده و يا از اصل آن كاسته شود.به تعبيري با تغيير در ماهيت دروني افراد متعلق به يك فرهنگ ، به تناسب تغيير ، فرهنگ جديدي حاصل مي گردد كه آن را مي توان فرهنگ استحاله شده ناميد.از اينرو مي توان گفت : فرهنگ حاصل از استحاله اگر چه در ظاهر ، شكل و نمادهاي كلي فرهنگ اوليه را دارا مي باشد ولي در عمل ماهيت دروني آن كاملا متحول گرديده است.

منابع[ویرایش]

رساله عمليه روح الله الموسوي خميني

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
transubstantiation