استحاله
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اِستِحاله/
اسم مصدر
[ویرایش]استحاله
- دگرگون شدن، تغییر یافتن، دگرگونی. دگر گشتن. تغییر ماهیت. استحالت.
- (فقه): تغيير كلی در ماهيت جنس چيزی از حالت قبلی به حالي ديگر و يا ماهيت كلی گذشته چيزی با تغيير اساسی، با مرور زمان به ماهيتی كاملا متفاوت مبدل شدن.
- استحاله در احكام عمليه تشيع در دين اسلام : اگر یک جنس نجس تغییر ماهیت بدهد و به جنس دیگری تبدیل شود، پاك میشود و میگويند در این حالت استحاله شده است. مثل آن كه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد. ولی اگر جنس آن عوض نشود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمیشود و یا گِل نجس تبدیل به کوزه شود در این حالت نیز پاک نمیشود
- (استحاله فرهنگی): اين عبارت از جمله واژههای جديدی است كه پس از انقلاب اسلامی ايران، در ادبيات فارسی بكار گرفته میشود. لذا شايد بتوان اين عبارت جديد را اين گونه تعبير و تفسير نمود: ايجاد تغيير و دگرگونی اساسی و ماهيتی در فرهنگ (بخصوصی) به مرور زمان. اين تحول و دگرگونی میتواند هدفمند و با برنامه قبلی بوده باشد و يا در اثر گذشت زمان، حاشيههايی به اصل فرهنگ مورد نظر افزوده و يا از اصل آن كاسته شود. به تعبيري با تغيير در ماهيت درونی افراد متعلق به يك فرهنگ، به تناسب تغيير، فرهنگ جديدی حاصل میگردد كه آن را میتوان فرهنگ استحاله شده ناميد. از اينرو میتوان گفت: فرهنگ حاصل از استحاله اگر چه در ظاهر، شكل و نمادهای كلی فرهنگ اوليه را دارا میباشد ولی در عمل ماهيت درونی آن كاملا متحول گرديده است.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- رساله علمیه روحالله الموسوی الخمینی/ فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین