استوار
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- پهلوی
آوایش
[ویرایش]- /اُستُوار/
صفت
[ویرایش]استوار
- محکم، پایدار، پا برجا، سخت.
- (قدیم): بطور محکم و به سختی.
- (قدیم): مپرد اطمینان. مورد اعتماد، امین.
- (نظامی): درجهای در ارتش، میان گروهبان و افسریار. درجهداری که دارای درجه بالاتر از گروهبانی و پایینتر از افسری است.
- (کلام): دارای انسجام.
واژههای مشتق شده
[ویرایش]
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین