پرش به محتوا

اشراف

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • عربی

آوایش

[ویرایش]
  • /اَشراف/

اسم

[ویرایش]

اَشراف

  1. بزرگان، بلندپایگان. مردان، بزرگ‌قدر، جمع شریف.

اسم مصدر

[ویرایش]

اِشراف

  1. از بالا به پایین دید داشتن، از بالا به زیر نگریستن.
  2. اِشراف داشتن، نزدیک شدن. وقوف.
  3. (مجاز): آگاهی، اطلاع.
  4. (دیوانی): دیوان، اِشراف دیوان. شغل کسی که در رأس دیوان اِشراف یا در رأس اِشراف یکی از نواحی بود‌.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین