اشراف
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اَشراف/
اسم
[ویرایش]اَشراف
- بزرگان، بلندپایگان. مردان، بزرگقدر، جمع شریف.
اسم مصدر
[ویرایش]اِشراف
- از بالا به پایین دید داشتن، از بالا به زیر نگریستن.
- اِشراف داشتن، نزدیک شدن. وقوف.
- (مجاز): آگاهی، اطلاع.
- (دیوانی): دیوان، اِشراف دیوان. شغل کسی که در رأس دیوان اِشراف یا در رأس اِشراف یکی از نواحی بود.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین