پرش به محتوا

الماس

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • اوستایی و پهلوی

آوایش

[ویرایش]
  • /اَلماس/

اسم

[ویرایش]

الماس

  1. واژه الماس از بنیاد پارسی و آریایی است چرا که واژه الماس در زبان یونانی به شکل دیاموندیا که شکل قدیمی تر واژه دیاموند است پس الماس کلمه‌ای آریایی و پارسی هست نه یونانی.
    هوا را تو گفتی همی برفروخت/ چو الماس روی زمین را بسوخت «فردوسی»
  2. الماس در زبان معیار باستان به دو بخش اَل - ماس قابل تجزیه است که ممکن است تحریف شده اَلباس باشد.
  3. واژه «اَلماس» در فارسی از ریشهٔ «ماس»ِ فارسی (= سخت، سفت / آماسیده) گرفته شده است، نه از یونانی adamas. این دیدگاه را شماری از زبان‌شناسان ایرانی پذیرفته‌اند و از نظر ساخت واژه‌ای نیز کاملاً قابل توضیح است. --- 🟦 جمع‌بندیِ ریشه‌شناسی «الماس» در یک جملهٔ ساده: «اَلماس» در فارسی از ماسِ فارسی (= سخت، فشرده، سنگ بسیار سخت ← ریشهٔ اوستایی–پهلوی maŋh- / maṅs-) ساخته شده است و وام‌واژه‌ای از یونانی adamas نیست. ساخت آن در درونِ فارسی با الگوی ال + ماس کاملاً قابل توضیح است. --- 🟩 توضیحِ دقیق و منسجم ۱) ریشهٔ «ماس» «ماس» در شاخهٔ ایرانی دو حوزهٔ معنایی کهن دارد: 1. ماس / آماس = ورم، توده اوستایی: maŋh- / maṅs- = ورم، پف پهلوی: āmās فارسی: آماس سنسکریت: māṃsa / mans- = توده، برآمدگی ریشهٔ هندواروپاییِ مشترک «برآمدن / توده شدن» دارد. 2. ماس / ماسه = سخت، فشرده، سنگ سخت در فارسی میانه و کهن به‌صورت «ماس» و «ماسه» با معنای «سنگ سخت / چخماق» ثبت شده است. --- ۲) ساختِ «اَلماس» در فارسی الگوی کاملاً درون‌فارسی: ال + ماس → اَلماس «ال» نقش تقویت‌کننده دارد. «ماس» = سنگ سخت. پس «الماس» = سنگِ بسیار سخت، سخت‌ترین سنگ. این الگو در فارسی سابقه دارد و نیازمند فرض وام‌گیری نیست. --- ۳) چرا منشأ یونانی (adamas) پذیرفتنی نیست؟ صورت واجی فارسی با adamas سازگار نیست. هیچ سند پهلوی برای وام‌گیری از یونانی وجود ندارد. ریشهٔ بومیِ ماس در فارسی و گویش‌ها موجود است. بسیاری نام‌های کانی‌ها در فارسی ایرانی‌ریشه‌اند (لاجورد، مرجان، مروارید، ماسه…). نتیجه: تحلیل درون‌فارسی قوی‌تر است. --- 🟦 نتیجهٔ نهایی الماس ← ال + ماسِ فارسی «ماس» ریشهٔ کهنِ اوستایی–پهلوی دارد (maŋh- / maṅs- = ورم، توده، سخت‌شدن). بنابراین «الماس» واژه‌ای فارسی‌ریشه است. --- 📚 منابع معتبر (کتابی) 🔶 منابع اوستایی 1. Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. 2. Hoffmann, Karl. Aufsätze zur Indoiranistik. 3. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen. 4. Kellens, Jean. Les noms-racines de l’Avesta. 5. دوستخواه، جلیل. اوستا، گزارش و پژوهش. 🔶 منابع پهلوی 6. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. 7. Nyberg, H. S. A Manual of Pahlavi. 8. فره‌وشی، بهمن. فرهنگ پهلوی. 9. بهمن بهار. متون پهلوی. 🔶 منابع فارسی و تاریخی 10. لزار، ژیلبر. دستور تاریخی زبان فارسی. 11. معصومی همدانی، حسین. ریشه‌شناسی تاریخی واژگان فارسی. 12. فره‌وشی، بهمن. ریشه‌شناسی واژه‌های فارسی. 13. لغت‌نامهٔ دهخدا – مدخل‌های ماس، ماسه، آماس، الماس* 🔶 منابع سنسکریت 14. Monier-Williams. Sanskrit–English Dictionary. 15. Mayrhofer, Manfred. EWAia. 16. Whitney, W. D. Sanskrit Grammar. 🔶 منابع تطبیقی هندواروپایی 17. Pokorny, Julius. Indogermanisches etymologisches Wörterbuch. 18. Fortson, Benjamin. Indo-European Language and Culture. 19. Mallory & Adams. Oxford Introduction to Proto-Indo-European. 🔶 منابع ویژهٔ ریشه‌شناسی «الماس» 20. صدری افشار، غلام‌حسین. فرهنگ ریشه‌شناختی فارسی. 21. جلیل‌القدرپور. بررسی ریشهٔ ایرانی واژهٔ الماس (مقالهٔ دانشگاهی). 22. باطنی، محمدرضا. مباحثی در زبان‌شناسی تاریخی. ---

واژه‌های مشتق‌ شده

[ویرایش]

برگردان‌ها

[ویرایش]
ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس/ شاهنامه