پرش به محتوا
اُلوف
- جمع الف. هزارها، هزاران. هزاران.
- از آحاد و عشرات حرف زدن در نزد تو کفر است، همه از مئات و اُلوف باید گفت. «میرزاحبیب»
اَلوف
- (قدیم): الفت گیرنده، انس گیرنده، زودجوش. خوگیر، مِهرجو.
- خیر خُلق اَلوف تو بیجرم/ به چه معنی ز من شدهاست نفوذ. «مسعودسعدسلمان»
- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین