باز
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
اسم
[ویرایش]باز
- دارای وضع و حالتی (در، پنجره و مانند آنها) که بتوان از طریق آن به درون جایی داخل شد یا چیزی یا کسی را داخل یا خارج کرد، گشوده. #مقابل بسته.
- بدون روپوش یا سرپوش یا پوشش.
(مجاز): در حال فعالیت، دایر، برقرار.
- جدا شده.
- بدون مانع و حصار. گشوده.
- بدون گره و پیچیدگی.
- (مجاز): بدون عوامل محدود کننده، آزاد.
- (مجاز): دارای رنگ روشن، کمرنگ مقابل تیره.
- (مجاز): دارای حالتِ خوشی و شادمانی و بدون ملال، اخم، و گرفتگی.
اسم پهلوی
[ویرایش]- پهلوی: واحد طول که دو نوع است: از سرِ انگشتان تا آرنج.
- فاصله دو دست موقعی که از طرفین گشوده شود.
- اپاچ؛ پسوندی که به آخر برخی واژهها افزوده میشود و معنای «تا این زمان» را میدهد مانند: از دیرباز.
- بر سر افعال درآید به معنی دوباره، از نو: بازگشتن، بازیافتن.
- پرندهای شکاری با چنگالهای قوی و منقاری کوتاه و محکم.
حرف اضافه
[ویرایش]- به سوی، به طرف.
اسم فرانسوی
[ویرایش]- فرانسوی: اجسامی جامد و سفیدرنگ و بسیار نمگیر که در آب بسیار حل میشوند و در اثر گرما خیلی زود گداخته میگردند. باریم.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن