پرش به محتوا

باز

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • فارسی

اسم

[ویرایش]

باز

  1. دارای وضع و حالتی (در، پنجره و مانند آنها) که بتوان از طریق آن به درون جایی داخل شد یا چیزی یا کسی را داخل یا خارج کرد، گشوده. #مقابل بسته.
  2. بدون روپوش یا سرپوش یا پوشش.

(مجاز): در حال فعالیت، دایر، برقرار.

  1. جدا شده.
  2. بدون مانع و حصار. گشوده.
  3. بدون گره و پیچیدگی.
  4. (مجاز): بدون عوامل محدود کننده، آزاد.
  5. (مجاز): دارای رنگ روشن، کمرنگ مقابل تیره.
  6. (مجاز): دارای حالتِ خوشی و شادمانی و بدون ملال، اخم، و گرفتگی.

اسم پهلوی

[ویرایش]
  1. پهلوی: واحد طول که دو نوع است: از سرِ انگشتان تا آرنج.
  2. فاصله دو دست موقعی که از طرفین گشوده شود.
  3. اپاچ؛ پسوندی که به آخر برخی واژه‌ها افزوده می‌شود و معنای «تا این زمان» را می‌دهد مانند: از دیرباز.
  4. بر سر افعال درآید به معنی دوباره، از نو: بازگشتن، بازیافتن.
  5. پرنده‌ای شکاری با چنگال‌های قوی و منقاری کوتاه و محکم.

حرف اضافه

[ویرایش]
  1. به سوی، به طرف.

اسم فرانسوی

[ویرایش]
  1. فرانسوی: اجسامی جامد و سفیدرنگ و بسیار نمگیر که در آب بسیار حل می‌شوند و در اثر گرما خیلی زود گداخته می‌گردند. باریم.


ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن