بستو

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(بَ)

بِسْتُوْ :(bestouw) در گویش تونی و گویش گنابادی یعنی صبر کن ، وایستا ، بگذار

اسم[ویرایش]

  1. سبو، کوزة سفالین.
  2. چوبی که ماست را بر هم زنند تا مسکه و دوغ از هم جدا گردد.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
jug