تازه

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

زِ

ریشه‌شناسی[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  1. [مقابلِ کهنه] نو؛ جدید. با لفظ کردن و شدن و داشتن و ساختن استفاده می‌شود.
  2. [مقابلِ پژمرده] [مجاز] شاداب؛ باطراوت.
  3. [قدیمی، مجاز] بارونق؛ باجلوه.
  4. [قدیمی، مجاز] خرم؛ خوش؛ شادمان.

~تازه‌به‌تازه: [عامیانه] چیزهای تازه که یکی پس از دیگری پدید آید؛ نوبه‌نو.

قید[ویرایش]

  1. اکنون، حالا.
  2. اخیراً.

متضاد[ویرایش]

  1. کهنه، کهن.
  2. دیرین، دیرینه، بیات.
  3. پژمرده.

برگردان‌ها[ویرایش]