پرش به محتوا

تی

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]

گیرش‌شده از بهاری: تَی

آوایش

[ویرایش]
  • /تِی/

اسم

[ویرایش]

تِی (قدیم)

  1. نامی برای حرف «ت». طی.
  2. تَی: وسیله‌ای به شکل T با یک دسته بلند که برای شستن کف ساختمان به کار می‌رود.
  3. تِی: خط‌کش، خط‌کس تی.
  4. تِیْ :در گویش گنابادی یعنی تمام ، پایان ، قیمت نهایی چیزی ، قرار و مدار قطعی شده ، تمام شدن ، به انتها رسیدن چیزی یا کسی.
  5. تِیْ شُدَ: در گویش گنابادی یعنی تمام شده، مقطوع، مردن، فوت شدن.

پارتی (پهلوی)

  1. تِی:در پهلوی به معنی خورشید، فروغ، بخشنده. پارتی.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین