رستم

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

جستجو در ویکی‌پدیا ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ رستم دارد

آوایش[ویرایش]

  • [رُس/تم]

اسم خاص[ویرایش]

رستم

  1. ~ نام آورترین چهره اسطوره‌ای در شاهنامه و به تبع آن برترین چهره اسطوره‌ای ایران است. او فرزند زال و رودابه که تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان اسطوره‌ای و چهره برتر اوستا) میرسید. رستم جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق بشری بود او توسط شغاد هلاک شد.
    برستم گفتا غم آمد به سر ..... نهادند رستمش نام پسر
  2. ~ ممکن است اصطلاحی خالص باشد باضافه «م» که حرف ربط است. رُست مترادف رُشت به معنی قد کشیدن بالا آمدن موجودات و نباتات است. دلیل ملقب شدن رستم به این صفت درشت اندام بودن این پهلوان است.
    چو رستم به پیمود بالای هشت ..... بسان یکی سرو آزاد گشت

صفت[ویرایش]

  1. شجاع، دلیر، پهلوان.
  2. ~ و یک دست اسلحه کنایه از: تنها وسیله یا امکان موجود.

مترادف‌ها[ویرایش]

  • تهمتن
  • پیل‌تن

واژه‌های مشتق شده[ویرایش]

  • رُست

منابع[ویرایش]