روزی

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

اسم مرکب[ویرایش]

  1. توشه، غذای روزانه.
  2. نصیب، بهره.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  1. یک روز:روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست     واندر طلب طعمه پر و بال بياراست[۱]
  2. آن چیز که کفایت غذای یک روز را بدهد: روزی ما دست خداست.

1.^ ناصر خسرو

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
someday