پرش به محتوا

ستان

از ویکی‌واژه

(س)

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌شناسی

[ویرایش]

پسوند

[ویرایش]
  1. پسوند مکان. الف - به اسم ذات پیوندد دال بر بسیاری و فراوانی دارد: بوستان، گلستان، نیستان. ب - به اسم معنی پیوندد و افادة محل کند:فرهنگستان، دادستان. ج - به اسم خاص پیوندد و افادة محل کند:بلوچستان، کردستان، افغانستان.
  2. پسوند زمان: تابستان، زمستان.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

(~.)

ریشه

[ویرایش]
  1. اِ
  1. در ترکیب به معنی «ستاننده» آید: دلستان، جانستان.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

(سَ یا س)

صفت

[ویرایش]
  1. به پشت خوابیده.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

(~.)

اسم

[ویرایش]

آستانه (در)

  1. ، کفش کن.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها

[ویرایش]
انگلیسی
extortionate