پرش به محتوا

شیری

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /شیری/

صفت نسبی

[ویرایش]

شیری

  1. مربوط به شیر. دندان شیری.
  2. شیرخوار.
  3. شیر فروش.
  4. به رنگ سفید مات که اندکی مایل به زرد باشد.
  5. رضاعی.
  6. (گیاهی): ویژگی مغز در دانه‌های مغزدار مانند بادام و فندق که هنوز خوب سفت و بسته نشده است.

حاصل مصدر

[ویرایش]
  1. مانند شیر. شیر بودن، وضع و حالت شیر، و به مجاز شجاعت و دلیری.

کهن‌واژه

[ویرایش]
  1. شیری ممکن است در زبان معیار باستان بصورت شیره، سیره یا سیری قابل تلفظ بوده، که معنا و مفهوم دیگری داشته است.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن