غر

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(غُ رّ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  1. نیکو.
  2. بزرگوار.
  3. اسب پیشانی سفید.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(غَ)

  1. قحبه، زن فاحشه.
  2. مخنث.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(غِ)

(عا.)

  1. قر: جنباندن جز یا تمام بدن از روی ناز ؛ ~ و غربیله ناز و ادا و اطوار. ؛ ~ و غمزه جنبانیدن جز یا تمام بدن از روی ناز و توأم با اشارة چشم و ابرو. ؛ ~و فر الف - آرایش و زینت. ب - غر و غمزه.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(غُ) (اِصت.)

  1. آواز غوک، صدای وزغ.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

  1. شخصی که خصیه اش بزرگ شد.
  2. برآمدگی در اعضا.
  3. جمع کردن باد در دهان برای آن که با قبضة بسته بر آن زنند تا صدا کند.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

  1. ترکیده و شکسته.
  2. فرو رفته بر اثر ضربه.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

اسم[ویرایش]

  1. مخفف غرد. خانة چوبین و نئین، به این معنی در ترکیب آید: بادغر.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین