غو
ظاهر
فارسی
[ویرایش]گونههای دیگر نوشتاری
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: غَو
آوایش
[ویرایش]- /غو/
اسم
[ویرایش]غو
- بانگ، فریاد.
- پس از دیدهگه دیدهبان کرد غو/ که ای سر فرازان و گردان نو «فردوسی»
- قو: قسمی قارچ خشک کرده که در آن از چخماق آتش افکنند و زود درگیرد.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ||||||||
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ شاهنامه