قانون
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشهشناسی
[ویرایش]- اوستایی و پهلوی
اسم
[ویرایش]- قاعده، آیین.
- اصل و مقیاس چیزی.
- مقررات و احکام دولتی.
- واژه «قانون» در فارسی معاصر معمولاً به معنای قواعد و مقررات استفاده میشود، اما ریشهشناسی آن به چند زبان باستانی بازمیگردد: --- واژه «قانون» در فارسی معاصر و ریشههای تاریخی آن واژه «قانون» در زبان فارسی معاصر معمولاً به معنای مجموعهای از قواعد و مقررات است که در زمینههای مختلف اجتماعی، حقوقی و علمی به کار میرود. ریشهشناسی این واژه به زبانهای باستانی ایرانی و هندی بازمیگردد و نشاندهنده تأثیرات متقابل فرهنگی و زبانی میان ایران و هند باستان است. ۱. اوستایی و پهلوی در زبان اوستایی و پهلوی، واژههایی مانند kanu یا kanun به معنای قاعده، قانون یا معیار وجود داشتهاند. این واژهها با مفهوم نظم و تنظیم اجتماعی مرتبط بوده و در متون دینی و اجتماعی آن زمان به کار میرفتهاند. این واژهها در اوستا و متون پهلوی مانند یاسنها و وندیداد برای بیان قواعد دینی و اخلاقی به کار رفتهاند. ۲. سانسکریت در زبان سانسکریت، واژهای با ریشه kānu یا kāna وجود دارد که به معنای قاعده، استاندارد یا دستور است. این واژهها در متون دینی و فلسفی هند باستان، مانند وِداها و آرجناواوستا، برای اشاره به اصول و قوانین اخلاقی و اجتماعی به کار میرفتهاند. ۳. فارسی معاصر واژه «قانون» در فارسی معاصر از طریق زبان عربی وارد فارسی شده است، اما ریشه اصلی آن به زبانهای اوستایی، پهلوی و سانسکریت بازمیگردد. این واژه در طول تاریخ تحت تأثیر زبانهای مختلف قرار گرفته و معانی مختلفی یافته است. --- منابع معتبر برای مطالعه بیشتر 1. اشپیگل، هلموت. Pahlavi Dictionary (فرهنگ پهلوی) 2. مانده، ژرژ. Avesta Dictionary (واژهنامه اوستایی) 3. جامی، عبدالله. Vendidad Sadeh (مجموعه قوانین زردشت یا وندیداد اوستا) 4. Macdonell, Arthur Anthony. A Sanskrit-English Dictionary (واژهنامه سانسکریت) 5. Boyce, Mary. Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices (تحلیل متون اوستایی و پهلوی) 6. Wolfram, Herwig. Early Iranian and Indo-Iranian Law Terms (بررسی تطبیقی ریشههای قانونی در ایران و هند باستان) ---
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
اسم
[ویرایش]- یکی از آلات موسیقی شبیه به سنتور که با انگشتان دست نواخته میشود.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
جمع : قوانين
برگردانها
[ویرایش]- ایتالیایی
اسم
[ویرایش]اسم
[ویرایش]- انگلیسی
- statute
- rule
- regulation
- legislation
- law
- edict
- code
- waver
- unwritten law
- truncheon
- statutory
- statute book
- scofflaw
- outlaw
- offense
- nomological
- nightstick
- legist
- legislator
- legislative
- legality
- lawyer
- lawmaker
- lawbreaker
- law of nations
- law abiding
- juristic
- jurist
- jurisconsult
- extralegal
- demorgans law
- dead letter
- constitution
- codification
- canon
- bylaw
- byelaw
- act
- statute of limitations
- sanction
- reenactment
- rambunctious
- offence
- misdemeanour
- misdemeanor
- malfeasance
- legislatrix
- legislatress
- legislate
- legalism
- lamster
- lamister
- enact
- constitutional
- codify
- bill of rights
- baton
- assembly
- waive
- unconstitutionality
- unconstitutional
- statutable
- snoop
- heteronomy
- governmentalize
- gag rule
- enactment
- constitutionality
- billy
- zither
- psaltery
- principle
- house of assembly
- antinomy
- alderman
- mendel's law
- in law
- rogation
- right of asylum
- positive law
- normalize
- corpus delicti
- congressman
- canonist
- shyster